کلاه های خاکی وگل آلود در هر طرف افتاده ، قطاری از انسان ها از لابه لای زمین های پست وبلند، از تل خانه های فروریخته ازشیشه و آجر عبور می کنند با دستانی بر سر، تنی نیمه برهنه و زبانی که الموت الصدام دخیل یاخمینی ورد آن هاشده است. همین زبان ها روزگاری نه چندان دور فتح ایران را فریاد می زدند، آن هم با یک گردان.اما حالا نوزده هزار نفری با هم آوای دیگری می خوانند. آمده بودند که بماند، بگیرند، بکشند.اما ورق برگشت نه به خاطر کمبود تجهیزات و اسلحه ونیرو؛ چرا که همه را داشتند بلکه به خاطر نیرویی که در درونشان نبود، باوری که در قلبشان نبود اما در مقابل تجهیزاتی نبود اما باور بود، نیرو بود،نیروی ایمان به خود، شجاعت؛نهراسیدن،ایمان به فرمانده. باور اینکه قدرت دارند می توانند چون همدل هستند و یک هدف دارند، حفظ کشورشان حفظ آب وخاکی که به آنها رسیده. همه ی این ها باعث شدند که پیروز شوند و خرمشهر آزاد شد.
دوباره نوبت به آن رسید، دوباره خاطره طعم شیرینی های طلایی همه را جذب قنادی ها می کند. دوباره صدای ربنا می پیچد و با خودش خاطره دور همی ها سر یک سفره را زنده می کند. فرصت دوباره شرکت در مهمانی خدا، خون در رگ ها را به خروش می آورد و شور و اشتیاق را در تمام بدن جاری می کند. چه فقیر و چه غنی دغدغه نان از سرش می افتد چرا که آمده اند مهمانی آن هم نه مهمانی هرکسی، مهمان خدا شده اند، خدایی که روزی بنده هایش را تضمین کرده و همواره مهمان نواز عموم مخلوقات بوده است در این ماه به طور ویژه از روزه داران مهمان نوازی می کند. سفره افطار و سحرشان رنگی می شود با حداقل تلاشی؛ اگر کار یا نان آوری نداشته باشند خیل آدم های خیر به صف می شوند که از آنها،مهمانان خدا، پذیرایی کنند تا بتوانند خود را در کنار خالقشان قرار دهند و بگویند خدا ما هم مهمان نوازیم مهمان شما مهمان ما هم هست. او فقط به رزق مادی مهمانانش توجه ندارد. بلکه غذای روحشان را هم با دست ودلبازی سر سفره دلشان قرار می دهد. با روزه گرفتن چنان قلبشان زلال می شود که مدام پروردگارشان را به یاد می آورند و به هر نحوی سعی می کنند تا بیشتر یادش کنند. دعا می خوانند و قران ختم می کنند با این اعمال چنان روحشان شاد و قلبشان مهربان تر می شود که از بدی ها دور ودورتر و به خوبی ها نزدیک ونزدیک تر می شوند. فقط دنبال فرصتی هستند که به خلق خدا خدمتی کنند. این تمام ماجرا نیست حافظه شان قوی می شود و تمام خطا هایشان را به یاد می آورند و با سری افکنده از خدا طلب بخشش می کنند. خدا شرط مهمان نوازی به جا می آورد و می بخشد. هر لحظه که به پایان مهمانی می رسند روحشان لطیف تر و قلبشان آرام تر می شود.اینچنین آذوقه یکسالشان را جمع می کنند به امید افزوده شدن بر این دارایی در سال نه از دست رفتنش.
حباب های کوچک و بزرگ روی سطح آب لبخند بر لبت می آورد هرچند آب جمع شده در گودال شفاف نیست اما باعث می شود سرت را بالا بگیری و به آسمان خاکستری نگاه کنی و زیر لب شکری می گویی عمیق نفس می کشی بوی باران بوی خاک نم خورده را . به دانه های ریز ودرشت باران نگاه می کنی با دل و جان غرش آسمان راگوش می دهی و رعدوبرقش را شکار می کنی با تمام وجود این صحنه ها را در ذهنت حک می کنی شاید این صحنه تکرار نشدنی باشد دیگر نمی خواهی حسرت بخوری که ای کاش آخرین ریزش برف را در خاطرم ثبت می کردم تا هم خودم با یادآوری آن لذت ببرم هم برای بچه های این دهه که دیگر برف ندیده اند سفیدیش ، خرچ خرچش زیر پا، آدم برفی و گوله برفی های پرتابی به سوی همدیگر را، تصویر سازی کنم تا آنها هم با خیالش لذت ببرند. دوباره سرت را به سمت آسمان بالا می گیری و می گویی آخرین باران امسال و سال های بعدمان نباشد، فراموشمان نکن هرچند فراموشت کرده ایم.
روشن شدن هر مفهوم، قبل از هر چیزی برای درک صحیح آن مفهوم می تواند کمک کند. سواد رسانه ای مشتکل از دو عبارت است: «سواد» و «رسانه».
برگردیم به دوران کودکی و روزهای اول مدرسه، زمانی که به مدرسه می رفتیم تا «خواندن و نوشتن» را یاد بگیریم و دیگر «بی سواد» نباشیم. در مدرسه ابتدا حروف الفبا را یاد می گرفتیم؛ یعنی نسبت به شکل حروف، صدای آنها و نحوه نوشتن آنها «دانش» پیدا می کردیم. سپس «مهارت» کنار هم گذاشتن حروف و خواندن و هجّی کردن کلمات را یاد می گرفتیم و بعد از مدتی «کاربرد» کلمات در ساختن جمله ها و خواندن و نوشتن متون مختلف را آموختیم و بدین ترتیب «باسواد شدیم»! مجموعه ای از دانش ها در کنار مهارت ها به اضافه کاربردها در کنار هم، ما را با سواد کرد.
رسانه وسیله ای است که فرستنده به کمک آن پیام خود را به گیرنده منتقل می کند. رفته رفته ابزارهای ارتباطی گسترش پیدا کرد و در عصر حاضر با ظهور رسانه های چاپی و الکترونیکی، رسانه های جمعی شکل گرفتند. مهم ترین تفاوت رسانه های امروزی آن است که می توانند پیام های خود را با سرعت زیاد به طیف وسیعی از مخاطبان برسانند.
همانطور که سواد خواندن و نوشتن به ما کمک می کند تا بتوانیم انواع جملات ساده و پیچیده را بفهمیم و معناهای متفاوتی از آن ها برداشت کنیم، سواد رسانه ای هم مهارتی است که با یادگیری آن می توانیم انواع رسانه ها و تولیدات رسانه ای را درک، تفسیر و تحلیل کنیم. هر رسانه مجموعه ای از نشانه های خاص خود را دارد که شناخت این نشانه ها در با سواد شدن ما نقش مهمی را ایفا می کند.
